سامان

0 views
0%


شروع خاطره من برمی گرده به زمانی كه من تازه هشت سالم شده بود. تابستون بود و مدرسه ها تازه تعطیل شده بودند كه همسایه دیوار به دیوار خونه ما خونشو فروخت به فرزانه خانم و شوهرش امیر كه یه پسر به اسم سامان داشتن فروختن و رفتن . چند روز بعد فرزانه خانم و شوهرش و تنها پسرشون سامان برای آشنایی اومدن خونه ما . سامان همسن من بوداز خوشگلی این پسر هر چی بگم كم گفتم . سامان پوست سفید و موهای پرپشتی داشت كه موهاشو به یه طرف شونه كرده بودن و صورتش از خوشگلی شبیه دختر بچه ها بود خلاصه تو خونه ما همه عاشقش شده بودن . ما خیلی زود با هم دوست شدیم. چند روز بعد سامان با مادرش فرزانه خانم اومدن خونه ما كه با مادرم و خواهرم پروانه كه اون موقع تو یه دبستان پسرونه معلم بهداشت بود ( خوش به حالش چه جای خوبی بوده یه مشت كیر تازه و نو رس !!!) سبزی پاك كنن . سامان هم یه تی شرت با یه شورت ورزشی پوشیده بود و توپش رو هم آورده بود كه با هم بازی كنیم. مادرم و پروانه و فرزانه خانم تو بالكن شروع كردن به سبزی پاك كردن و منو سامان هم تو حیاط شروع كردیم به توپ بازی . بعد از یه مدتی وقتی من توپ رو شوت كردم خورد به لای پای سامان و سامانم شروع كرد به جیغ زدن و گریه كردن و خلاصه كلی غربتی بازی از خودش در آورد، فرزانه خانم كه زود متوجه قضیه شد اومد و در حالی كه سامان رو بغل كرده بود سامان روبرد تو بالكن سامان هم هنوز دستش لای پاش بود كه مادرم به خواهرم كه معلم بهداشت بود گفت پروانه شورتشو درآر نیگاه كن خایه هاش طوری نشده باشن( چه مادر فهمیده ای… ) . كه پروانه سامانو خوابوند رو زمین و شورتشو درآورد و شروع كرد به ماساژ دادن دو تا توپی كه مثل دو تا بادكنك از زیر دودول سامان آویزون بودن (هستی : به به چه شود) . دودول سامان به نسبت بزرگ بود (آخ جون) و همه از دیدن دودول سامان كه تو اون سن بزرگتر از حد معمول بود تعجب كرده بودن . پروانه باخنده گفت نه بابا چیزی نشده ولی فرزانه خانم ماشاله پسرتون دیگه مرد شده ولی هنوز بریده نشده به سلامتی كی می خواین بچه رو سنت كنین. فرزانه خانم هم خندید و گفت انشاله همین تابستون قبل از این كه مدرسه ها واشن ختنه سورونشو راه می اندازیم. اون موقع بود كه فهمیدم هنوز دودول سامانو نبریدن و میخوان دودولشو ببرن . نمیدونم هستی جون یادت هست یه نه تا 10 –15 سال پیش پسرا رو زود تا دنیا می اومدن تو نوزادی ختنه نمی كردن می ذاشتن همون حدود هفت هشت سالگی اونا رو ختنه می كردن اون موقع ها تابستون كه می شد پسرای ختنه شده روبا دامن سفید زیاد می شد دید( آره عزیزم منم از این دامن سفیدای …. طلا خیلی دیدم) . خلاصه چند روز بعد فرزانه خانم اومد دنبال مادرم و پروانه كه سامانو ببرن درمانگاه ختنه كنن منم باهاشون رفتم( سهیلا جون بدتر از من كم كنجكاو نبودی ها). سامان خودش خبر نداشت . تو درمانگاه هم همه پرستارا از سامان خوششون اومده بود .وقتی فهمیدن سامانو واسه ختنه آوردن دورش جمع شده بودن . دو از خانم پرستارا سامانو بغل كردن خوابوندن رو تخت كه سامان تازه دوزاریش افتاد شروع كرد به داد و بیداد و گریه كردن كه پروانه و فرزانه خانم گرفتنش و خانم پرستار هم دستای سامانو با جوراب زنونه بست به تخت بعدش هم شورتشو درآوردن و پاهاشوهم با جوراب بستن به تخت . یكی از خانم پرستارا هم شروع كرد با پنبه یه محلولی را زد به دودول سامان و یه پارچه سبز رو كه وسطش سوراخ بود انداخت روش ( ها ها ها ها …) بعدش همه وایستادن كنار و ختنه چی كه خودش دكتر بود شروع كرد به بریدن سامان .سامان هم گریه می كرد كه پروانه و پرستارا در حالی كه می خندیدن نازش می كردن كارش كه تموم شد فرزانه خانم یه دامن سفید از كیفش درآورد و پاش كرد و باهم برگشتیم خونه ( به به مبارك سامان جان…) . اون شب فرزانه خانم و شوهرش سور دادن .از اون قضیه چند سال گذشت و ما دبیرستانی شدیم منو سامان هردو دوم تجربی بودیم و باهم درس می خوندیم . اكثر اوقات اون می اومد خونه ما . طبقه دوم خونه ما خالی و دست من بود تا درس بخونم و هیچ كس هم بالا نمی اومد . خاطره اون روز و دودول بزرگ سامان هنوز از ذهنم پاك نشده بود دلم می خواست یه بار دیگه ببینمش . من همیشه جلوی اون لباس راحت می پوشیدم. یه روز كه می دونستم میآد خونمون واسه درس خوندن رفتم حموم وبعدش هم یه تی شرت آستین كوتاه سفید خوشگل و یه دامن صورتی و زیرش هم یه شورتكس سفید و جوراب سفید پوشیدم. البته اون موقع چون پستونام تازه رشد كرده بودن بیشتر وقت ها سوتین نمی بستم ( عین خود من خوب كاری می كردی بذار یه كم هوا بخورن بیچاره ها… ) پروانه می گفت بذار سینه هات راحت باشن البته خودش هم تو خونه كرست نمی بست . سامان كه اومد نشستیم روزمین كه باهم درس بخونیم . یه مدت كه گذشت دیدم سامان زیر چشمی داره شورت منو نگاه می كنه دامن منم تا سر زانوهام بود منم نگاهم به لای پای سامان بود و میدیدمكه كیرش داره راست می شه. منم كه قند تو دلم آب می شد ( حق داشتی… ). یادم اومد نوارمو نذاشتم به سامان گفتم یه دقیقه صبر كن من یه كاری دارم باید انجام بدم و زود از تو كشوی میزم یه نوار بهداشتی برداشتم و رفتم اتاق بغلی البته می خواستم كنجكاوش كنم . اونجا دامنمو زدم بالا و شورتمو در آوردم یه خورده لای پامو باز كرده بودم و می خواستم نوارو بذارم رو كسم كه دیدم سامان درو واكرد اومد تو( پسره ی كنجكاو، همچین بند دلشو می تابوندی تا…. ) منم زود نوارو گذاشتم لای پام و شورتمو كشیدم روش و دامنمو انداختم بعد به سامان با ناز گفتم: (با ناز بخونید) وا سامان خیلی لوسی مگه نگفتم نیا تو بعد مثلا باهاش قهر كردم و رومو كردم اون طرف نشستم.بعد از یكم منت كشی رفتیم سر درس ولی اون ول كن نبود باز داشت به شورت من كه حالا گوشه نوار بهداشتی هم ازش اومده بود بیرون نیگا نیگا می كرد( یه كم پاتو باز می كردی طفلی راحت نگاه كنه.) . یه دفعه بی مقدمه پرسید سهیلا یه چیزی ازت بپرسم منم كه می دونستم می خواد بحثو بكشه به سكس با اشتیاق گفتم بپرس بعد گفتش اون چیه از كنار شورتت زده بیرون.(هستی : مثلا نمی دونسته!!! اینم فیلم پسر ها… )منم دامنمو بردم بالا گفتم كدوم اینو میگی این نوار بهداشتیه ما دخترا مجبوریم از این زیر شورتمون استفاده كنیم چون پریود می شیم اونم گفت ماكه مجبور نیستیم( نه بابا آخه اگه لازم هم بود جا نداشتید بزارید… قابل توجه دماق دراز جونم اگه پسرا مجبور بودن نوار بزارن فكر میكنی كجا می ذاشتن؟؟؟ ) منم با شیطنت گفتم عوضش شما پسرا رو مگیرن ختنه تون می كنن ، بعدش بهش گفتم كه ختنه شدنشو دیدم اونم گفت می ذاری منم …. ببینم گفتم آره ولی تو هم باید بذاری منم مال تو رو ببینم اونم قبول كرد اول تی شرتم و از سرم درآورد و منو خوابوند رو پاهاش و شروع كرد به مالیدن سینه هام و بعدش هم شروع كرد به میك زدن پستونام دیگه حال خودمو نمی فهمیدم بعدش دامنمو درآورد و حالا فقط مونده بود یه شورت با نوار زیرش كه گفتم حالا نوبت منه زود پا شدم و پیرهن و شلوارشو درآوردم زیرش یه شورت مشكی داشت كیرش تقریبا راست شده بود شورتشو به زحمت در آوردم چون به كیرش گیر می كرد وقتی شورتشو درآوردم شروع كردم به بازی كردن با بیضه هاش بعد سر كیرشو گذاشتم تو دهنم ( اَه اَه سهیلا جونم حالت بد نشد من یه بار این كار رو كردم برای هفت پشتم بس بود… ) و شروع كردم به لیسیدن وخوردنش آخه خواهرم پروانه فیلم سوپر نگاه می كردو منم قایمكی فیلماشو می دیدم همه جور فیلمی هم داشت آلمانی آمریكایی ژاپنی انگلیسی منم یاد گرفته بودم (: چه خواهر باحالی… ). سامان هم یه دفعه بلند شد و شورتمو از پام درآورد اون موقع یادمه تازه یه كم مو به شكل مثلث بالای كسم دراومده بود(: آخیییی…) ولی كسم زیاد مو نداشت سامان هم منو بغل كرد و خوابوند كنار تخت و پاهامو باز كرد و دستاشو گذاشت رو دو لبه كسم و شروع كرد به لیسیدن بعدشم لای كسمو یه كم واكرد و با اانگشتاش چوچولمو پیدا كرد وبا انگشت یه كم فشار داد( بابا یه كم صبر می كرد جنگ سرخ پوستا كه تموم می شد اون موقع …. ) خیلی كیف كردم بعد منو به پشت خوابوند و نشست لای پاهام و لای كونمو وا كرد وانگشتشو با پماد چرب كرد( چه كار كشته بوده این سامان خان!!! ) و كرد تو كونم بعدش انگشتشو درآورد و كیرشو گذاشت در كونم و یواش هل داد تو داشتم می مردم بعدش كیرشو درآورد و منو بر گردوند و گفت می خوام بكنم تو كست كه بهش گفتم ای وای نه من دخترم اونم با خنده گفت كور كه نیستم دارم كستو می بینم منم كه دیدم دوزاریش نیافتاده ( عجب خنگی بوده) بهش گفتم یعنی هنوز دوشیزگیمو دارم یعنی هنوز دختریمو دارم یعنی باكره ام یعنی هنوز پرده بكارتم پاره نشده گذاشتمش واسه شب زفاف واسه شب عروسی ( عین خودم )اونم گفت خودم می گیرمت بعدش هم یه بالش گذاشت زیر كونم تا كسم وا شه اونوقت بود كه كیرشو گذاشت دم كسم و آروم كرد تو بعد از اینكه چند بار این كارو كرد یه سوزش شیرینی همه بدنمو گرفت فهمیدم پرده ام پاره شده یه كم خون از دوطرف كسم با آب سامان قاطی شده بود و از دوطرف رونم پایین می اومد . بعدش هم شروع كردیم به لب گرفتن . البته اون نامردی نكرد و بعدها با هم ازدواج كردیم . حالا من یه پسر ازش دارم اسم پسرم پژمان و الان دوسالشه براش از یه خانم دكتر وقت ختنه گرفتیم . حالا دیگه اوضاع عوض شده الان دیگه خانم دكتر ها هم بچه ختنه می كنن

From:
Date: June 11, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *