شاهین

0 views
0%


شاهین یك ماه بود كه برگشته بود من خیلی خوشحال بودم الان سه سال بود كه من شاهین رو ندیده بودم وقتی كه اونا میرفتن تهران من دوم راهنمایی بودم شاهین هم یك سال از من بزرگتر بود حالا دیگه من یه دختر دبیرستانی بودم سال سوم و از نگاهای یواشكی شاهین خیلی خوشم میومد پدر بزرگای ما با یكی از دوستاشون به نام فتاح توی جوونیشون یه زمین بزرگ خریده بودن و توی اون سه تا خونه ساخته بودن و یه كوچه بن بست وسط این سه تا خونه بود خونه ما وشاهین روبه روی هم بود و خونه آقا فتاح ته كوچه برای كوچه یه در گذاشته بودن كه هیچ كس دیگه نتونه بیاد توی كوچه پسر های آقا فتاح همه رفته بودن خارج و آقا فتاح رو هم برده بودن خونه آقا فتاح همیشه خالی بود. بابای شاهین یه مینی بوس داشت كه توی كوچه پارك میكرد اون وقتا من و شاهین میرفتیم روی مینی بوس و میپریدیم توی خونه اقا فتاح توی زیر زمین همیشه چیزهایی پیدا میكردیم كه خیلی برامون جالب بود حالا همه اون خاطرات برام زنده میشد ولی میدونستم كه دیگه نمیتونیم بریم روی مینی بوس و بپریم توی خونه آقا فتاح شاهین خیلی خوشگل شده بود ولی هنوز شیطون بود انگار نه انگار كه ما هر دو تامون بزرگ شدیم مثل قدیم با من شوخی میكرد و با هم بازی میكردیم ولی بازی ها مون فرق كرده بود با هم ورق بازی میكردیم و بعضی وقتها هم برام فال ورق میگرفت ولی با همه این صمیمیت وقتی فكر میكرد من هواسم نیست خیلی منو دید میزد و من هم خیلی خوشم میومد هر وقت برام فال میگرفت میگفت یه پسری هست كه خیلی نگات میكنه و بعد با شوخی میگفت برات دام پهن كرده مواظب باش و من میخندیدم . هر وقت كه از مدرسه میو مدم خونه میدونستم كه یا مامان شاهین اونجاس یا مامان من خونه شاهین ایناس. منم همیشه با خوشحالی میومدم خونه وقتی كه مامان شاهین خونه ما بود من میومدم روی تراس و منتظر شاهین میشدم تا میومد توی كوچه اول بالا رو نگاه میكرد و من میگفتم شاهین ناهار اونم میخندید و به جای خونه خودشون میومد توی خونه ما اون وقتا توی بچه های مدرسه مد شده بود كه میومدن و فیلم های سكسی كه یواشكی دیده بودن برای هم تعریف میكردن اما بعد فهمیدم كه همه اون تعریف ها دروغ بود چون توی تمام فیلم های سكسی كه تعریف میكردن بعد از كلی بوسیدن زنا و مردا میرفتن زیر پتو ولی بعد فهمیدم كه یا فیلما سكسی نبودن یا بچه ها دروغ میگفتن. یكی از این فیلم ها رو هم یكی از دوستام برام آورده بود كه میگفت فیلم سكسیه ولی وقتی كه دیدم فقط توی اون فیلم مرد و زنه هم دیگر رو میبوسیدن و وقتی مرده لباسای زنه رو میخواست در بیاره سانسور میشد چند وقت بود كه اون فیلم رو قایم كرده بودم تا وقت بشه كه بتونم ببینم تا این كه اون روز مامانم اینا میخواستن برن خونه یكی از اقوام كه توی یكی از شهرای نزدیك بود و دو سه ساعتی با شهر ما فاصله داشت مامان شاهین هم ناهار رو توی خونه ما خوردن و رفتن بعد دیدم كه بابای شاهین اومد و با مامانش رفتن تقریبا ساعت سه بعد از ظهر بود كه مامان و بابام رفتن بیرون و من به بهانه درس خوندن موندم توی خونه تا اونا رفتن فیلم رو گذاشتم وقتی صحنه های بوسیدنشون رو میدیدم همه بدنم میلرزید ولی تا به قسمت اصلی میرسید سانسور میشد منم هی گشتم تا یه جای بهتر پیدا كنم ولی بهترین جایی كه دیدم صحنه ای بود كه مرده داشت سینه زنه رو میمالید ولی بعد صبح شد و فیلم رفت یه جای دیگه. خیلی شهوتی شده بودم چون حتی این صحنه ها رو هم تا اون موقع ندیده بودم فیلم رو قایم كردم و اومدم توی تراس دیدم شاهین داره مینی بوس باباش رو تمیز میكنه رفتم كه كمكش كنم شاهین یه شلوار گرم كن نازك پاش بود منم یه شلوار استرج و یه پیرهن یه كلاه گذاشتم روی سرم كه مثلا حجابم رو حفظ كنم آخه كوچه ما توی یه كوچه دیگه بود و هیچ كس داخل اون كوچه نمیومد به همین خاطر هم مانتو تنم نكردم به شاهین گفتم كمك نمیخوای گفت خسته میشی گفتم عیب نداره و رفتم تو گفتم مامانت اینا كجا رفتن گفت رفتن مهمونی شب میان گفتم خوب باید چی كار كنم اونم گفت دارم شیشه ها رو دستمال میكشم فقط چند تا شیشه جلو مونده بود دستمال میكشید و بعد پرده های مینی بوس رو میكشید مشغول كار شدم شاهین در حین كار خیلی منو نگاه میكرد و هی اتفاقی به من میخورد یه دفعه حس كردم كه خیلی دوست دارم مثل توی فیلم من رو ببوسه. داشتم یه شیشه رو پاك میكردم اونم اومد که صندلی رو تمیز كنه بدنش میخورد به بدنم یه دفعه همین طوری كه من روم به شیشه بود دستش رو آورد و دستمال دست من رو گرفت و گفت اینجا كثیفه و خودش شروع كرد به پاك كردن من مونده بودم بین شیشه و شاهین همه بدن شاهین به بدنم میخورد داغ شده بودم اونم فهمیده بود صدام در نمیومد دلم میخواست همین طوری بمونیم یه كم ازم فاصله گرفت ترسیدم كه بره یه كم اومدم عقب دوباره بدنامون به هم خورد توی همون حالت پرده شیشه رو هم كشید وقتی داشت پرده رو میكشید بیشتر به هم میخوردیم دیگه كاملا سفتیه كیرش رو روی باسنم حس میكردم خودم رو بیشتر به عقب متمایل كردم وقتی پرده شیشه تموم شد دستش رو كه میاورد پایین آروم از روی دلم دستش رو رد كرد طوری كه كف دستش به دلم میخورد تا این كه درست رو پهلوم دستش رو نگه داشت و با حالتی كه معلوم بود نفسش در نمیاد گفت تموم شد گفتم خوب و بیشتر خودم رو بهش فشار دادم دستش رو روی پهلوم فشار داد منم كه دیگه داشتم میلرزیدم دستم رو گذاشتم روی دستش. یه دفعه دیدم خودش رو به من چسبوند و دستش رو دور من حلقه كرد كاملا توی بغلش بودم گردنم رو بوسید و گفت مهسا از اون سالا تا حالا خیلی فرق كردی گفتم خوب شدم یا بد شدم گفت دوستت دارم و گردنم رو بوسید حس كردم لباش گلوله آتیشه كه گردنم رو میسوزونه دستاش رو گذاشت روی سینه هام و سینه هام رو میمالید و گردنم رو میبوسید و مرتب میگفت مهسا دوستت دارم ولی من از فرط شهوت نمیتونستم حرف بزنم داشتم توی آسمونها پرواز میكردم دستش رو آورد پایین و گذاشت روی كسم دیگه نفسم داشت بند میومد حالا كیرش رو گذاشته بود لای پاهام و من داشتم گرمیه كیرش رو حس میكردم یه دفعه ازم فاصله گرفت و منو به سمت خودش برگردوند لباش رو گذاشت روی لبام همون چیزی كه منتظرش بودم وقتی زبونش رو گذاشت لای لبم لبام از هم باز شد و شاهین با همه وجودش هوای دهنم رو مكید. حس كردم یه چیزی از ته دلم شاید درست از توی كسم با نفس شاهین بیرون میومد حس خیلی عجیبی بود لبام رو با آرومی میمكید و زبونش رو روی زبونم میلغزوند و كیرش رو روی كسم فشار میداد .دیگه همه بدنم بی حس شده بود یه چیزی از داخلم داشت منو میلرزوند و من رو خالی میكرد نمیدونم چی بود ولی دیگه نمیتونستم بمونم. حس كردم كه باید برم یه جایی پیدا كنم و بخوابم همه بدنم میلرزید زود ازش جدا شدم گفتم شاهین بسه دیگه و با سرعت اومدم توی خونه و روی كاناپه دراز كشیدم حس عجیبی داشتم یه خلسه كه خیلی لذت بخش بود نمیدونم چقدر توی اون حال بودم ولی با صدای مادرم كه میگفت برو توی اطاق خودت از خواب بیدار شدم و رفتم توی اطاق خودم خوابیدم فقط میدونستم كه شورتم خیس شده دستم رو زدم به شلوارم دیدم شلوارم هم یه كم نمناكه شاید باورتون نشه ولی تا سه روز بعد نگران بودم كه نكنه حامله بشم تا این كه وسط بحث فیلم های سكسی تازه فهمیدم كه برای حامله شدن چه شرایطی باید وجود داشته باشه.این اولین رابطه سكسی من بود كه با شاهین تجربه كردم بعد از اون یك سال من و شاهین با هم رابط داشتیم تا این كه من دانشگاه قبول شدم و اومدم تهران الان هم بعضی وقتها به من سر میزنه آخه اون هم سربازیش تهرانه اگه خوشتون نیو مده باشه به خاطر اینه كه توی این رابطه هردومون بی تجربه بودیم منتظر داستانهای من و شاهین باشید

From:
Date: June 14, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *